محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
361
اكسير اعظم ( فارسى )
و تخم ترب و تخم خربزه و تخم كنكره و آرد باقلا و برنج و ترمس و سفال نو و نشاسته و نخود و لوبيا و پشك گوسفند كهنه و حب البان در آب معصفر طلا كنند . صفت طلاى ديگر آرد باقلا آرد نخود هر يك سه درم تخم خربزه پنج درم مرداسنگ سفيد كرده دو درم بيخ نى خشك سه درم همه را بكوبند و به كشكاب سرشته طلا كنند پس از آنكه از حمام بيرون آيند بعده پوست خربزه و بنفشه و سبوس و نخود همه كوفته در آب بجوشانند و روى بدان آب بشويند و ديگر بار تازه طلا كنند . صفت طلاى ديگر آرد باقلا پنج درم تخم كنكره دو درم و نيم قسط شيرين دو درم مرداسنگ سفيد كرده دو نيم درم به دستور سابق به كار برند . صفت طلاى ديگر قويتر سفيداب مرداسنگ مغسول ترمس برادهء عاج هر يك سه درم بيخ نى خشك آرد نخود استخوان پوسيده آرد برنج مغز تخم خربزه حب البان مقشر قسط هر يك چهار درم همه را بكوبند و بلعاب تخم كتان سرشته شب طلا كنند و بامداد بنفشه و بابونه در آب بجوشانند و روى بدان آب بشويند . مجوسى گويد كه چون آبله متقشر گردد طلا به گل كركسب سفيد به اندك نمك نمايند و تا پنج ساعت بگذارند پس به آبى كه در آن مورد دو انجير جوشانيده باشند بشويند بعده دو يا سه روز ترك نمايند بعد از آن به آرد برنج سفيد و جاورس و اندكى زعفران طلا كنند و يك شبانه روز بر آن بدارند و صبح به آبى كه در آن سبوس و انجير جوشانيده باشند بشويند . خجندى و غيره مىنويسند كه آرد ترمس مغز بادام تلخ قسط شيرين تخم ترب جرجير هر واحد يك جزو سائيده طلا سازند و يا بيخ نى خشك و آرد باقلا و مغز تخم خربزه و برنج و نبات و مغز بادام و آرد جو از هر يك مقدارى نرم سوده بسفيدهء تخم مرغ طلا سازند . و اگر آغار آبله شبيه به شنبه باشد پيه بط و مرهم داخليون ضماد كنند و يا مرداسنگ سفيد آرد نخود بيخ نى خشك استخوان كهنه قسط حب البان آرد برنج تخم خربزه كوفته بيخته به آب خربزه يا لعاب حلبه و تخم كتان سرشته طلا نمايند و يا مرداسنگ را سفيد سازند و به روغن گل آميخته طلا نمايند . و بدانند كه مرداسنگ را سفيد كرده بهر آن در اين ادويه داخل مىكنند كه جلد را جلا مىدهد و سفيد ناكرده سياهى مىآرد و طريق سفيد كردنش آن است كه مرداسنگ و نمك مساوى سوده در ظرفى گذارند و بر سر او ريخته در آفتاب نهند چون آب گرم شود آن را بريزند و ديگر آب بر آن اندازند و همچنان تجديد آب مىكرده باشند تا آنكه سفيد گردد . انطاكى گويد كه آنچه آثار جدرى را زائل كند طلاى صداى حديد به سركه است و همچنين و دوغ مطفى در آب ليمو و كذا به ورق به آب باقلا . اطباى هند مىنويسند كه براى ازالهء نشان هيچيك آنبه هلدى بيخ سركنده خرمهره سوخته مساوى كفته بيخته به شير ميش آميخته شب برو طلا سازند و صبح بنقوع سبوس بشويند و يا استخوان آدمى يا آهو به آب شبينه سوده طلا كرده باشند و يا خوبكلان در شير گوسفند سوده ماليده باشند حُمَيقا به فارسى خارك و باد آبله و كور آبله و آبلهء پوچ و آبله پوك و پوكك گويند و بهندى نپاها و در افغانى لاكراكاكرا و در ملك مالوه كنكر تپهر نامند و آن نوعى از جدرى سليمتر است كه دانههاى او بزرگ سفيد متفرق بود و زياده از صد دانه نمىباشد و از قلت عدد او شمار مىتوان كرد و از خواص او است كه بىتپ بود و جميع حواس و عقل و نفس مريض برقرار ماند . و شيخ فرموده كه حميقا چيزيست ميان جدرى و حصبه و از اين هر دو سالمتر است يعنى مادهء او را كثرت مثل كثرت مادهء جدرى نيست و نه در آن حدت و فساد است مثل حدت ماده حصبه . و گويند كه در ابتداى ظهور كه هنوز كوچك بود دانهها آبدار مىباشند و به تدريج تا سه روز تمام پر آب مىشوند و بكمال مىرسند بعد از آن رو به انحطاط و پژمردگى مىآورند و تا سه چهار روز ديگر تما خشك مىشوند و اين را نيز از جملهء امراض دبائبه وافده شمردهاند و هر شخصى را در مدت العمر يك مرتبه بر مىآيد و تا سه مرتبه نيز گفتهاند و صاحب خلاصه التجارت تا هفت مرتبه نقل كرده بيشتر حدوث آن بعد جدرى است و كمتر آن است كه اول حميقا برآيد بعد از آن جدرى و اعراض و علامات آن قريب به اعراض و علامات جدرى و حصبه است ليكن در جميع وجوه اسلم از آنها است و مدت مكث اين كمتر و اندر هواى خشك مولد حصبهء اطفال مرطوب و كسانى را كه تدابير رطوبتافزا از خوردن ميوهها و غذاهاى تر دارند افتد و اندر هواى تر مولد آبلهء اطفال صفراوى و آنها را كه تدابير خشكىافزا دارند پديد آيد . و گويند كه انواع كلى آن دو نوع به مشاهده درآمده يكى آنكه دانههاى آن به تدريج ظهور مىكند ليكن همان قسم از ابتدا بدارو به آن تب خفيف و خارش بدن و بيخوابى تا دو سه روز و بعد از آن رو بتخفيف مىآورد و تمام دانههاى آن آب برنمىدارد بلكه بعضى دانهها سرخ با خارش برمىآيد و باز فرو مىنشيند و زائل مىگردد . و دوم آنكه دفعهً همان قسم آبدار برمىآيد و زود و بلند پرآب مىشود و يا آن تب